آنچه آمد.....

تاريخ پزشكي در ايران باستان:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كلمه پزشك از واژه‌ي «بيشه زه» به معناي «آسيب زدا» گرفته شده است. اين واژه در زبان پهلوي به «بيشه زك» و بعدها به پزشك تبديل شد. در ارديبهشت يشت

پزشكان به 5 دسته تقسيم مي‌شدند.

 1- داتو بيشه زه يا دادپزشك: پزشكاني بودند كه در زمان شيوع بيماري‌هاي واگيردار، مردم را با اصول بهداشت آشنا مي‌كردند.

 

جالب است كه آن زمان، بين سطوح بهداشت و درمان به مرحله پيشگيري بيش از درمان اهميت مي‌دادند، چنانچه مي‌بينيم قبل از تمام پزشكان به داتو بيشه زه اشاره شده است.

 

2- كرتو بيشه زه يا جراح: پزشكاني بودند كه مسئول بستن استخوان‌هاي شكسته، اصلاح جابجايي استخوان، دوختن و قطع كردن عضو آسيب ديده بودند.

 

به گواهي شاهنامه، قديمي‌ترين عمل جراحي در تاريخ، عمل سزارين بوده است كه توسط آن رستم از رودابه زاده مي‌شود.

 

 

بيــاور  يكي  خنجـــر آبگــــون                               يكـــي مـرد  بينا دل و پر فســون

نخستين به مي ماه را مست كــن                       ز دل بيـــم و انديشه  را پست كن

تو  بنگر كه  بينا دل  افسون كند                           ز  صنـدوق  تا  شيــر  بيرون  كند

بكـافد   تهيــگاه  سـرو سهــــي                           نباشـد  مــر او را  ز  درد  آگهــي

و زو بچه شيـــر  بيــرون  كشـد                            همـــه پهلـوي  ماه  در خون كشد

و زان پس بدوز آن كجا كرد چاك                           ز دل بيرون‌كـن ترس و تيمـار باك

گياهي كه گويم تو با شير و مشك                      بكوب و بكن هرسه در سايه خشك

بســاي و بيـالاي بر آن خستگيش                       ببيـنـي هم اندر  زمان  رستـگيش

بر آن مال  از  آن  پس يكي پر من                       خجسته   بود  ســايه‌ي  فـر  مـن

 

در اين نه بيت تمام روش‌هاي سزارين از بدنيا آمدن فرزند تا دوختن برش جراحي و مداواي آن شرح داده شده است. اين روش از ايران به يونان برده شد و بعداً ژوليوس سزار، سردار بزرگ رومي به همين روش به دنيا آمد. از آنجائيكه سزار با وجود تعلقش به خانواده‌ي اشراف، در سياست جانب مردم را مي‌گرفت و در جنگ داخلي كه ميان اشراف و عوام در روم جريان داشت، به طرفداري  از توده مردم برخاست، در بين مردم محبوبيت خاصي پيدا كرد و روش زايمان وي به نام سزارين معروف گرديد. در صورتيكه سزاوار بود اين روش رستمين نام بگيرد.كما اينكه در خيلي از روستاهاي ايران به اين عمل رستمزايي مي‌گويند.

 

 

چندي پيش جمجمه دختر سيزده ساله‌اي در شهر سوخته كشف گرديد كه سابقه جراحي جمجمه در ايران را به پنج هزار سال پيش برگرداند. پيش  از كشف اين جمجمه، طولاني‌ترين جراحي‌ها بر روي جمجمه در ايران باستان، جراحي‌هايي بود كه با اهداف جادويي و آئيني هم بر روي مردگان و هم زندگان صورت مي‌گرفته است.

 

كشف اين جراحي كه براي درمان بيماري هيدروسفال انجام شده بود، سابقه اينگونه جراحي‌هاي درماني را چند هزار سال عقب‌تر برد.

 

3- اشو بيشه زه يا اشو[3] پزشك: به پزشكاني گفته مي‌شد كه بوسيله اشوئي (راستي و پاكي) آسيب زدائي مي‌كردند.

 

در شاهنامه فردوسي از نوش دارو، زخم‌بندي و بخيه زدن زخم‌هاي عميق خنجر، تير و شمشير سخن زياد به ميان آمده است.

 

«سيناي حكيم‌پور» پسر «اهوم ستوت» پزشكي بود كه در دوره‌ي خود از نظر حكمت و دانش بي‌نظير بود و شاگردان زيادي را آموزش داد. هم او بود كه در شاهنامه با نام سيمرغ مظهر عقل، دانايي، توانايي شهرت يافت. كسي كه رودابه را به هنگام زائيدن رستم از درد رهاند، زال پهلوان نامدار شاهنامه را پروراند و همواره ياريگر او در لحظات سخت زندگي بود. رهنمون‌هاي او هم پزشكي بود و هم ايزدي و هر گره كوري را مي‌گشود.

 

 انتخاب نام سيمرغ براي سيناي حكيم پور به دليل شباهت نقش پزشك در ميان انسان‌ها با سيمرغ در ميان پرندگان بوده است. سيمرغ در ادبيات فارسي داراي شهرت مي‌باشد و مدت‌ها نه تنها در نزد ايرانيان باستان داراي تقدس و ارزش خاصي بوده، بلكه در فرهنگ و رسوم ايرانيان پس از اسلام نيز جايگاه ويژه‌اي داشته است. در منطق الطير عطار، سيمرغ راهبر، رهبر و جلوه‌گاه وحدت مرغان ديگر است. عطار در سيمرغ به عنوان پزشك بزرگي ياد كرده كه شاگردان زيادي داشته و به آنها فلسفه و پزشكي مي‌آموخت، سپس شاگردان او در سراسر جهان پراكنده شدند و به آموزش پزشكي و درمان پرداختند. شهاب الدين سهروردي در رساله «سفير سيمرغ» مي‌گويد: «سفير او خفتگان را بيدار كند، سايه او درمانگر دردها و رنجهاست». كلمه سينا از واژه «سئنه» گرفته شده كه همان سيمرغ است.

 

4- اورو بيشه زه يا اورو پزشك: به آن دسته از پزشكاني اطلاق مي‌شد كه از خواص گياهان آگاه بودند و به روش گياه درماني طبابت مي‌كردند- نخستين پزشكي كه توسط گياه بيماران را درمان كرد، پور آبتين بود. در بندهش آمده است «هر بيماري را يك گياه درمان بخش است و هر داروئي را آفريدگان براي از بين بردن درد مي‌خورند. يزدان پاك ده هزار گياه درمان بخش به سود بشر آفريد و به آن خاصيت شفا دهندگي داد». اهورا مزدا فريدون را از خواص نباتات و گياهان درمان بخش آگاه كرد و او نيز اسرار گياهان را به بقيه

آموخت.

 

آريايي‌ها گياه «هوم» را به عنوان مفيدترين و مهمترين گياه گيتي مي‌شناختند.

«هوم» نام پزشكي بزرگ و كاشف گياه «هوم» بوده كه به نام خودش معروف شده است. اين گياه داراي ساقه‌ي كوتاه و پر گره بوده كه شيره سفيدي داشته و در كوه‌هاي ايران و افغانستان مي‌روئيده است. ساقه آن را موبد به هنگام تلاوت آيات اوستا مي‌كوبيده، شيره آن را با آب زر مخلوط مي‌كرده و همه به عنوان اكسير جاودانگي از آن مي‌نوشيده‌اند.

 

اين گياه به واسطه خواص بي‌شمارش مقدس شمرده شده است و جمشيد، فريدون و ترت كه هر سه پدران پزشكي ايران به شمار مي‌آيند، از آن براي تسكين و درمان دردها استفاده مي‌كردند.

 

 هشتاد نوع داروي گياهي و عصاره‌هاي ميوه‌اي در دانشگاه گندي شاپور به كار مي‌رفت. ايران از مهمترين كشورهاي گياه پزشكي به شمار مي‌آمده و در كتاب‌هاي عربي و يوناني نام ايراني گياهان بايد نوشته مي‌شد.

 

5- مانتره بيشه زه يا مانتره پزشك: اين نوع درمان (كه اتفاقاً اين روزها بسيار به آن توجه شده است) بوسيله مغان فرزانة مادستان انجام مي‌شد. مغي كه مانتره درمان مي‌كرد، چنانكه در يسناي 9 و44 و 31 آمده است "اهوبيش" نام دارد كه به معناي "درمانگر زندگي" است. (اهو: زندگي، بيش: پزشك) همين واژه بعدها به "پزشك زندگي" برگردانده شد. "مانتره درماني" از ويژگي پزشكي مغان بود.

 

در ايران باستان به حجامت اهميت زيادي داه مي‌شد. مي‌توان گفت علم طب سوزني منشعب شده از حجامت است. اصول طب سوزني و حجامت از آنجا گرفته شد كه در عصر قبل از تاريخ، متفكران متوجه شدند كه وقتي سربازان در ميدان جنگ مورد اصابت چاقو، نيزه و شمشير قرار مي‌گيرند و زخمي بر مي‌دارند، بسياري از بيماري‌هايشان بهبود مي‌يابد. اين كشف بزرگ به آنها آموخت كه با فرو بردن سوزن و تيغ زدن مي‌توان برخي از امراض را شفا بخشيد و به همين علت دو هزار و ششصد سال قبل از ميلاد مسيح سوزن‌هاي فلزي و شاخ‌هاي حجامت در ايران و چين وارد اصول مداوا گرديدند. پزشكان سنتي ايران نقاط متعددي از بدن را براي حجامت پيدا كرده و هر ناحيه را براي معالجه يك بيماري مخصوص، حجامت مي‌كردند. چيني‌ها نيز در بدن انسان ششصد نقطه‌ي اسرار آميز شناسايي كردند كه با تحريك آن نقاط به مداواي دردهاي متفاوت مي‌پرداختند.

 

در زمان باستان بزرگترين دانشگاه جهان كه بتوان حتي آن را با معيارهاي امروزي تطبيق داد، به نام گندي شاپور در اهواز بنا گرديد. اين دانشگاه در زمان شاپور اول ساخته شد و تا سه قرن پس از اسلام هم به حيات خود ادامه داد. گفته مي‌شود كه بر سر اين دانشگاه نوشته شده بود "فضيلت و دانش برتر از زور بازو و نيروي شمشير است". در مورد بزرگي و گنجايش آن چيزي  نمي‌دانيم ، فقط مي‌دانيم كه تمام علوم آن زمان در اين دانشگاه تدريس مي‌شده، اما بيشتر شهرت اين دانشگاه در جهان، به خاطر سطح علم پزشكي در آن است و بيمارستان‌هايي وابسته به اين دانشگاه اداره مي‌شد.

 

دانشكده‌اي براي نجوم و رصدخانه هم در كنار آنها بوده است، زيرا علم ستاره‌شناسي براي درمان استفاده مي‌شد. مكتب پزشكي دانشگاه گندي شاپور دنبال رو مكتب پزشكي يسنايي- مغاني مادستان ايران زمين بود و بوسيله‌ي مغان فرزانه اداره مي‌شد.

 

اين دانشگاه در دوره‌ي انوشيروان به معروف‌ترين دانشگاه جهان تبديل شد.

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
دختر ساروی

سر نزدی بی معرفت؟.....من با اجازه شمارو لينکيدم!......

آذرخش

هميشه برام دونستن تاريخ پزشکی خيلی جالبه!! مخصوصآ اينکه بتونم کتابهای پزشکی قديمی رو با نثر راحت تری بخونم !! موفق باشين!! راستی خودتون پزشکيد؟

سارا سميعی

:) سلام آقای دکتر. خيلی اتفاقی اومدم اينجا :) حالتون خوبه؟ :) يعنی تمام اين وبلاگ درباره پزشکی است اونم از اين مدل نوشت؟ :)