رفتنت آغاز ويراني است
 حرفش را مزن
 ابتداي يک پريشاني است
 حرفش را مزن گفته بودي
 چشم بردارم من از چشمان تو چشم هايم بي تو باراني است
 حرفش را مزن آرزو دارم که ديگر بر نگردم
 پيش تو راهمان با اينکه طولاني است
حرفش را مزن
 دوست داري بشکني قلب پريشان مرا دل شکستن کار آساني است
 حرفش را مزن
خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني
 اين شکستن نا مسلماني است
حرفش را مزن حرف رفتن مي زني
وقتي که محتاج توام
 رفتنت آغاز ويراني است
حرفش را مزن

/ 2 نظر / 4 بازدید
آرش

با عرض سلام. داستاهای تخیلی من و اژدها با داستان "نجات درخت کهن: خوان دوم - افسانه سرزمین رویاها" به روز شد.

cerscendo

آقای دکتر اين تصويری که گذاشتين نمياد ... من نمی تونم ببينم.