آريايى ها

نگاهى به كوچ، اجتماع و عقايد اقوام آريايى

 
آيرانه ويچ در سپيده دمان خلقت

 
135288.jpg
اهميت و ارزش تاريخ و علوم انسانى آن است كه بلاواسطه با احوال و آداب و
 رسوم و شئونات زندگى اجتماعى بشر پيوند مى خورد. تاريخ به ما مى گويد كه چگونه زيسته ايم، چگونه بوده ايم. راز پيشرفت نياكان ما از نوع زيست و معيشت بدوى به شكل تحول يافته آن چگونه بوده است. در واقع تاريخ همه مباحثى را كه به هويت و ريشه هاى ماندگارى اقوام و دستجات انسانى مربوط مى شود، دربرمى گيرد. تاريخ نوعى بازگشت به اصالت و خويشتن خويش است. اين علم برخلاف عقيده بسيارى از عوام و فرهيختگان هيچ گاه شان و مقام علمى و درجه خود را در برابر علم مدرن و تكنولوژى امروزين از دست نمى دهد. بلكه به عكس و به علت مهم تر نياز اساسى دانش بشر در اولويت  نخست به علوم انسانى و آگاهى از گذشته خود است. بهتر است با نگاهى با گذشته به سوى آينده  گام برداريم چه، اصولاً بدون ريشه خيلى زود پژمرده و خشكيده ايم تا چه رسد به اينكه بخواهيم آينده اى براى خود و ميهن و فرزندان ايران متصور باشيم. اگر بازى هاى المپيك با غرور در قله هاى آلپ جريان مى يابد و دوندگان ماراتن به ياد آن يونانى سرگشته و گريزان از صحنه رويايى با پارسيان در چهل كيلومترى آتن _ فى دى پيدس- مى دوند و هيچ معلوم نيست كه او مى خواسته خبر شكست آتنيان از سپاه پارس را به هم وطنان خود در آ تن برساند؛ آيا مى دانيم كه يونان هنوز با اين نماد ها از تاريخ خود با جهانيان حرف مى زند؟ اما ما با آن همه سوابق درخشان تاريخى چه كرده  ايم؟ ما به گذشته سرزمينى خود ستم رواداشته  ايم.
•••
مورخ يا پژوهشگر تاريخ ايران متاسفانه به علت فقدان منابع دست اول كه البته در يورش هاى هولناك از بين رفته دچار مشكل جدى و اساسى است. اما با وجود اين مشكل هنوز هم در كتيبه هاى به جا مانده، اوستا و شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسى طوسى مى توان بهترين و اصيل ترين شواهد و اسناد و مدارك تاريخ ايران را در داخل، در كنار منابع يونانى به عنوان اسناد خارجى كه در آن از گذشته ايران سخن به ميان آمده جست وجو كرد. بحث از مشخصات و ساختار هاى نژاد آريايى و كلاً مبحث نژادى آريا ها هيچ گاه مورد تحقيق و توجه جدى قرار نگرفته اما اهتمام نگارنده در مباحث تاريخ ايران با يك هدف صورت مى گيرد و آن گشودن روزنه ها و كنار زدن غبار ساليان از چهره محنت زده آن است چرا؟ زيرا به مصداق گفته مولانا هر كسى روزگار وصل خود را باز مى جويد. مسئله اين است كه گستره قلمرو ايرانويچ را علاوه بر فلات ايران كنونى سرزمين هاى شرق و غرب درياى خزر، دشت هاى سيبرى و امتداد مرز هاى جنوب روسيه تشكيل مى داد و اگر امتداد شرقى غربى آن را نيز مدنظر قرار دهيم پهنه وسيعى از شرق اروپا تا مرز هاى چين، تبت و مغولستان را مى توانيم موطن آريايى بناميم. بنابراين به نظر نگارنده نوعى تحرك اجتماعى از نقطه اى به نقطه ديگر رخ داده و درست نيست بگوييم كه آنها از سرزمين  ديگرى به فلات ايران آمده باشند. به طور كلى انديشه غالب در مورد آريايى ها اين است كه آنها به واسطه يخبندان هولناك و خشكسالى كه در نتيجه آن تمامى مراتع و احشام و طبيعت پيرامون آنها دستخوش نابودى و تهديد  جدى شده و حيات اجتماعى آنها نيز مورد خطر قرار گرفته ناچار براى ادامه حيات به دشت هاى جنوبى كه البته برخلاف امروز از آب  وهواى خوش و زمين هاى سرسبز و حاصلخيز بهره مند بوده نقل مكان مى كنند. اما بحث اصلى براى ما ين است كه چون پيشينه نژادى ايرانيان به آريا ها مى رسد از اين رو آشنايى با اعتقادات و فرهنگ و ساخت اجتماعى آنها مهم تر خواهد بود. آرياييان شعبه گسترده اى از نژاد سفيد بودند كه روزگار كهن به دشت هاى مركزى ايران و هند وارد و ماندگار شدند. از اين رو به آنها اقوام هند و اروپايى نيز گفته مى شود. به عبارت ديگر اقوام اخير عمده ترين موج كوچ نشينى گروه هاى شهرنشين و دسته جات رمه دار را شامل مى شود كه به ايران و دره هاى سند و پنجاب وارد شده و آنها را به تملك و تسخير خود درآورند. اگر كلمه «آريا» را مترادف با تشريف و نجيب بدانيم تركيب، شكل و ساختار بدن و صورت چانه، بينى، چشم و ديگر ويژگى هاى جسمانى اين قوم اعم از قامت بلند و شانه هاى پهن متناسب با يكديگر هستند. افزون  بر اين نام ايران نيز از آيرانه  ويجه (Airne Vaeega) به معناى خاستگاه و سرزمين نخستين نژاد آريايى مشتق شده است.
موطن اصلى و اوليه آريايى ها در واقع بهشت آرمان جمشيد (يمه  خشئته) جايى ميان رود هاى آمودريا و سيردريا (سيحان و جيحان) حدود شمال شرق درياى خزر و تركستان شوروى بود اما در اثر سرما و يخبندان گسترده و هولناك كه متعاقب آن قحطى و خشكسالى فراگير گريبانگير منطقه و مردمان و دام و احشام آنان شد محرك و انگيزه اصلى كوچ نژاد آريايى است. قديمى ترين سند در باب مهاجرت  آريايى ها را مى توان در اوستا جست وجو كرد. در «ونديداد» بخشى از اوستا پس از گفت وگو درباره ويژگى هاى يك سرزمين خوب اورمزد از آيرانه  ويجه سخن مى گويد جايى را در بهترين مكان، كنار رود وانگهو دائيتى (آمودريا) آفريده منتها اين سرزمين نيكو و خرم در اثر نافرمانى و سركشى جمشيد دچار شوربختى و سيه روزى شد. اما جمشيد از اورمزد درخواست نمود كه سه بار آن سرزمين را فراخ تر كند. اورمزد چنين كرد اما در اثر گستاخى جمشيد مسكن آرياييان دچار ادبار و قحط و غلا شد.۱ در نتيجه آنها طى چند مرحله دست به مهاجرت گروهى به همراه رمه ها و بار و بنه خود به سوى دشت هاى جنوب زدند. تخمين دقيق زمان جدايى آرياييان ايران و هند كار مشكلى است اما اگر بپذيريم در ۱۲۰۰ پيش از ميلاد هندوهاى آريايى جلگه سند و پنجاب را در تصرف خود داشته و اسناد ۱۶ قبل از ميلاد در بين النهرين نام هاى آريايى را در خود دارد، به احتمال زياد اين سال مى بايست تاريخ جدايى باشد. در واقع مهاجرت اصلى و همگانى در سال ۲۰۰۰ قبل از ميلاد بود كه ۱۶۰۰ يعنى به مدت ۴ قرن و در مقاطع مختلف تداوم داشته است.

در ۱۵۰۰ قبل از ميلاد آرياها به نجد ايران پيش راندند. پارت ها (سلسله كيانى و اشكانيان) در شمال شرق ايران سكنى گزيدند و برادران آنها يعنى اقوام ماد و پارس (خاندان هخامنشى) به غرب ايران رفته، مادها در آذربايجان و كردستان كنونى (ولايت ماد عليا و سفلى) و پارس ها در جنوب و جنوب غرب (فارس، ايلام و خوزستان) اقامت گزيدند و در مدت زمان كوتاهى بر ساكنان بومى غلبه يافتند و يا به عبارتى با آنان درآميختند بوميان را به طور عمده خوزهاى در لرستان و خوزستان، تپورها در مازندران، كادوس ها در گيلان و عيلاميان تشكيل مى دادند. آرياها در تحول اجتماعى، فرهنگى، سياسى، نظامى و خدماتى كمك شايانى به بوميان كردند. طرفه آنكه ديااكو (ديواگِس) پدر و سرسلسله اقوام ماد را به سبب حسن شهرت و رفتار سياسى و عدالت گونه به عنوان داور حل اختلاف و سپس به عنوان اولين حاكم خويش برگزيدند كه متعاقب آن شالوده حكومت و سياست به معناى امروزين آن در ايران پى ريزى شد.۲

 
135291.jpg
 
در متون كهن ايرانى و يونانى به خصوص هرودوت اين تحولات سياسى اجتماعى را اشاره مى نمايند. مورخان معاصر نيز اعم از داخلى و خارجى هر يك جداگانه به ابعاد گوناگون زندگى و كوچ آرياييان، باورها و دگرگونى هاى اجتماعى شان پرداخته اند.
• گروه هاى آريايى

پارت ها (طوايف اشكانى)، پارس ها (هخامنشيان) و مادها شاخص ترين دسته هاى آريايى بودند كه به فلات ايران آمدند در واقع با ماد ها از بخش اسطوره به تاريخ ايران وارد مى شويم و نخستين تشكيلات سياسى و حكومتى و تدبير امور مردم در شكل امروزين به وسيله مادها پايه گذارى شد و چنانكه گفتيم، ديااكو بزرگ خاندان و سرسلسله طايفه آريايى ها و اولين داور و حكمران تاريخ ايران بر اريكه قدرت مى نشيند و سال هاى متمادى (۵۵۹-۷۱۵ پ م) كه آخرين شهريار آنها، استياگس توسط كوروش بزرگ مغلوب شد، آنها بر پهنه گسترده اى از آذربايجان و كردستان كنونى، كه با نام سرزمين ماداكتو، مادعليا و سفلى ناميده مى شد حكمرانى نمودند. پارت ها عمدتاً از قبايل عشايرى پرنى (Parni) و داهه (Dahe) بوده و مركز تجمع خود را در شمال خراسان كنونى، جايى ميان قوچان و عشق آباد قرار دادند. اين منطقه به استوا مشهور بود. بزرگ قبيله شخصى به نام فرى ياپت دو فرزند به نام تيردات و ارشك داشت كه فرزند دوم بنيادگذار حكومت اشكانيان بود. يونانيان وى را فيلادلفوس (دوستدار برادر) لقب داده بودند. اين سنت احترام
 
به نيكان به علاوه تبحر در شيوه جنگ و گريز و نبرد هاى صحرايى از ويژگى هاى عمده تيره هاى پارتى محسوب مى شد. مادها به شش گروه تقسيم مى شدند. اين طوايف شهر نشين عبارت بودند از: يوزائى، پريته كينوئى، استرو فاتس، اريزانتوئى، بوديوئى و ماگوئى. شكست و نابودى دولت ويرانگر آشور را مى توان عمده ترين عملكرد دولت ماد به حساب آورد.۳
پارس ها هم بر مبناى تاريخ هرودوت از دو طايفه عمده شهر نشين و تيره هاى كوچك عشيره اى رمه دار تشكيل مى شد: برزگرها و پازارگادها. گروه اخير خود شش تيره برجسته شهرى بودند: پازارگاديان، مارافين ها، ماسپين ها، پانتالين، دروبين و گرمانين.

• ساختار اجتماعى جامعه آريايى

ahuramaz.jpg


اهوره مزدا، ايرانشهر را افسر هفت كشور گردانيد و در آن افزون بر پانزده ناحيه (بخش، سرزمين، ولايت) آفريد. آيرانه ويجه، سوگده (سغد)، بلخ، نيسايه (پارت)، خوارزم، رنگهايارنها (ايروان)، مرو، هرات، كابل، هيركانى (گرگان)، هلمند (هيرمند)، رخج، رى= راگا، ورنه (گيلان)، چخر (چرغ) و پنجاب.

در اوستا و متون كهن آريايى از سرزمين هاى ديگر نيز نام برده شده است اما بهترين و نيكوترين سرزمين آيرانه ويجه بوده است. اقوام آريايى چنانكه خواهيم ديد از قبيله نشينى آغاز كردند و سپس به روستا و شهر سازمان دادند.۴

بين آنها گاو و اسب به وفور مورد بهره بردارى قرار مى گيرد، اسب صرفاً براى سوارى و جنگ ها مورد بهره بردارى واقع مى شد اما از گاو در كار شخم زدن و تغذيه حتى باربرى نيز استفاده مى شد به علاوه ملاك و ميزان ثروت هر قبيله كشاورز و دامدار با شمارش تعداد گاو هاى او تعيين مى شد. خانه ها سبك اما مقاوم و به طور عمده از چير و گل ساخته مى شد. كلبه ها گرد و سقف آن از حصير بود. در جامعه آريايى چراگاه ارزش حياتى داشت حتى مهم تر از كشت و كار. به وسيله گاو نر زمين شخم زده مى شد و به احتمال قوى زمين هاى كوچك مجاور كلبه ها براى كشت و بهره گيرى روزمره بود و زمين هاى حاصل خيز و پهناور و دشت ها براى چراى دام استفاده مى شد. از اين رو وقتى موج گسترده مهاجران وارد دشت هاى ايران شدند در نزاع هاى اوليه آنان خيلى زود بر بوميان غلبه كردند چه ايشان از قوه تدبير و دلاورى فوق العاده برخوردار و در استفاده از فنون و ابزار جنگى و اصول تمدن در شكل پيشرفته و به بهترين وجه بهره مى گرفتند. در خانواده آريايى پدر اختيار تام داشت و زن كدبانوى خانه بود. اما ايشان در مقايسه با ساير اقوام آن دوران احترام زن را بيشتر نگاه مى داشتند. مراقبت از آتشگاه (اجاق) خانه و روشن بودن آن از وظايف عمده پدر خانواده محسوب مى شد. عمده ترين طبقات اجتماعى آريائيان عبارت بودند از: ۱- كاهنان (آذربان يا زوتار) ۲- سلحشوران (روتشتار) ۳- شبانان گله دار (واستر فيشونيت)

هر فرزندى كه متولد مى شد به يكى از اين گروه ها تعلق داشت و تحت تعليمات كاهن قرار مى گرفت و پس از هفت سالگى وارد اجتماع مى شد. آريايى ها از سنگ دست كم تا پايان دوران اسطوره و آغاز تاريخ _ حدوداً ۳۰۰۰ قبل از ميلاد به اين سو- نه براى ساخت ديوار يا مسكن بلكه بيشتر براى خاكسپارى مردگان بهره بردارى نموده، با گذاردن سنگ بر روى گودال لحد روى آن خاك مى ريختند. رمه داران قبيله اى و زير فرمان رهبر محلى- دهيوپدها- مى زيستند و در هنگامه مواجهه با خطر در محلى كه قبلاً با گل و پرچين حايل شده بود تجمع كرده و پناه مى جستند. در حماسه ها آريائيان مردمانى سپيد رو، گوشتخوار و گياهخوار ياد شده اند. ايشان از مرز هاى ايران به دره سند سرازير شده و با دراويدى ها اقوام بومى و تيره رنگ  هندوستان درآميخته و بر آنان تسلط يافتند. اگر اشعار كهن به وسيله زنان خانه سينه به سينه نقل شده باشد آنها سنت نوازندگى دوره گرد (خنياگرى) را نيز مى دانستند كه احتمالاً آن را ترك گفته باشند. به عقيده نگارنده، تاثير زودهنگام و تغييرات اجتماعى و بعدها سياسى و فرهنگى كه اقوام آريايى بر فلات ايران و ساكنان بومى آن گذاردند علاوه بر اينكه بسيار لازم و اجتناب ناپذير مى نمود نشان بارزى از ميزان بالاى سطح فرهنگى و تمدنى آنان دارد. اين نقش محورى را درباره آريائيان نمى توان ناديده گرفت
zoroastrianism_persepolis_walls.jpg
.
• عقايد و باورها

آريايى هاى ايران مدت ها به لحاظ دينى، مذهبى و اعتقاد به ماوراءالطبيعه داراى اشتراك عقيده با عموزادگان آريايى خود در هند و جلگه پنجاب بودند. پرستش مظاهر طبيعت عمده ترين مولفه هاى اعتقادى و آريايى هاى نخستين بود. البته آن گونه كه هرودوت گفته است: جامعه آريايى به جهت آنكه مدام در حال جابه جايى و كوچ بود، از اين رو براى خدايانش معبد و محراب نداشت. هر يك از مواهب طبيعى ايزد نگاهبان و آفريننده خود را داشت، در اين ميان چهار عنصر اصلى از جمله آب، باد، خاك  و آتش مجزا و مستثنى مى شدند. وقتى كه ايشان به رشد و بلوغ فكرى كامل رسيدند، اورمزد، اوج باورهاى شان را به خود اختصاص مى داد. در باور آريايى، اهورا، ايزد يگانه و برتر بود و جامع تمام خوبى ها و توانايى ها و منبع خير مطلق، اما همين اهورا در عقيده خويشاوندان آنها در جلگه سند و پنجاب معنا و پايگاه خوبى نداشت. برعكس آنان، نزد هندوهاى آريايى آسورا مظهر يگانگى بود، اين اختلاف عقيده پس از جدايى مهاجران هند و ايرانى به وجود آمد. نژاد آريايى از بن مايه هاى اعتقادى قوى برخوردار بود. نزد آنها، اينكه نظام هستى و كون و مكان بر يك نظم مقرر و دقيق استوار است و نعماتى كه در زندگى اجتماعى از آن بهره مند شده اند و بدان ها لذت زيستن مى بخشد، بى جهت و بى فلسفه شكل نگرفته، لابد هر كدام را خالقى به وجود آورده و او وظيفه خود مى دانست در حفظ و نگهدارى نعمت هاى آفريدگار كوشا بوده و مراتب شكرگزارى را به جا آورد
 
. ارته (Arta) يا نظم كيهانى در يد قدرت مزدا _ داناى مطلق _ قرار داشت. در حقيقت مبحث فلسفه اعتقادى نژاد آريايى آن قدر پربار و گسترده است كه به نظر نگارنده هسته اوليه و خميرمايه نظام اعتقادى بشر كهن و امروزين در چارچوب آن شكل گرفته و مفهوم و موجوديت اوليه خود را مرهون اين گروه قومى است. هنگامى كه آلودن آب، تخريب خاك، اهانت به آتش و ديگر موهبت هاى ارزشمند الهى از بدترين اعمال به شمار مى آمده اين مدعا صحت دارد. ابتدايى ترين رگه هاى عقيدتى به جهان بالا را مى توان در ريگ ودا و گاثه ها به عنوان كهن ترين متون مقدس آريايى يافت.۵ در باورهاى نخستين، يمه (Yama) انسان اوليه اى بوده كه ناميرا و جاودان مى زيسته است حتى گفته مى شود كه كيومرث (گيه مرتن = جاندار ناميرا) و جمشيد به عنوان بشر اوليه ضمن برخوردارى از جاودانگى در واقع انسان آريايى از تخمه آنان به وجود آمده اند. اگر واژه ديو (Daeva) نزد آرياييان ايران نشانه پليدى و خباثت بوده، نزد هندوها به عنوان يكى از خدايان مورد احترام و تقديس مى شده است. اما پيش از جدايى آرياهاى هند و ايرانى «ايندرا» در نقش خداى مشترك پرستش مى شده است. پس از اورمزد، در باور دسته هاى نژاد آريايى ايران آناهيتا (ناهيد) ايزد نگهبان آب ها، زم (Zam) خداى خاك،   تيشتر = تير، خداى باران، گيلگامش Gilgamesh)) پروردگار نگهبان حيوانات و بالاخره وايو (Vayio) خداى باد، جاى داشته اند. علاوه بر ايزدان فوق الذكر، وارونا خداى آسمان پرستاره و ايندرا خداى رعد و جنگ و آذرخش، اگنى (Agni) پروردگار آتش و سوما (Suma) خداى گياهان بوده است. ميترا (مهر، ميثره Missara) قدرتمندترين خداى آرياييان و رقيب عمده اورمزد، آفريننده جهان و خورشيد بوده كه هيچ گاه و در هيچ شرايطى نقش و جايگاه والا و مقتدرانه خود را نزد پيروان آريايى اش از دست نداده و اگرچه اهوره مزدا به وسيله زرتشت خداى برتر و يگانه گشت و ديگر ايزدان ياريگر او در كار جهان شدند اما مهر ايزد بزرگى بوده است كه هرگز در برابر اورمزد از مكان خود تنزل نكرد. آرياييان عقيده داشتند كه نوع بشر حاصل آميزش مشى (نر) و مشيانه (ماده) هستند و نطفه منعقد شده در بطن مشيانه پس از نزديكى با مشى، از تغذيه گياهى به نام ريواس مهيا شده است. آن دو از عصاره ريواس خوردند و پس از نزديكى انسان از تخمه آنان زايش شد كه اولين آنها كيومرث بوده است. اگر انسان نخستين دشت هاى آيرانه  ويجه به مقتضاى طبيعت پيرامون خود، با بلاياى طبيعى و فتنه هاى آدميان وحشى چون سكاها درگير بوده،  اين ويژگى مستلزم آن بود كه آنان از روحيه اى مقاوم و سلحشورانه برخوردار و داراى جسارت فوق العاده باشند. اين درآميختگى با چالش هاى انسانى و طبيعى، بدون شك آنان را افرادى متهور و بى باك مى ساخت در نتيجه بن مايه هاى اعتقادى آرياييان ريشه دار و قوى و بر محيط ها و اجتماعات انسانى پيرامون تاثيرگذار بود. مثلاً آيين ميترائيسم چنان كه گفتيم به مثابه يك مكتب و گرايش و دين سترگ و پرمايه ايران كهن مرزهاى اروپا را درنورديد و بسيارى از مردم اروپا و جوامع و برهه هاى تاريخى آنها را زير سيطره خود درآورد. تا جايى كه حضرت مسيح(ع) را فرزند مهر مى دانند. انسان موجودى كيهانى است و به عالم ماورا تعلق دارد. در نبرد و جدال و كشمكش ميان خير و شر، نور و تاريكى و ايزد و اهريمن سرانجام، خوبى و نور و ايزد كه مظاهر نيكو به شمار مى آيند پيروز نهايى صحنه اين جنگ خواهند بود. در واقع انسان مى تواند به اورمزد براى غالب شدن بر شرور و بدى ها يارى رساند. جهان در شش گاهنبار (فصل) آفرينش شده و سه سوشيانت Sociant (رهاننده _ منجى) از جانب ايزد به جانب بشر گسيل شده اند. سومين نفر روزى براى انجام رسالت الهى خود خواهد آمد.
zartosht.jpg

به هر حال بعدها با آمدن زرتشت (سوشيانت دوم) و به خصوص در دوران تاريخ تحولات عمده اى در باورهاى آريايى رخ داد كه در اين گفتار مجال پرداختن بدان نيست،  اما حاصل تمامى آنچه كه پيرامون عقايد و باورهاى اجتماعى آريايى وجود دارد حكايت از روزگارى درخشان دارد كه در سپيده دمان خلقت از آيرانه  ويجه طلوع كرد و شعاع نورانى اش را بر تارك تمدن بشريت گسترد و تا پايان تاريخ جاودانه خواهد ماند.
zoroastrianism_skecth_persepolis.jpg

پى نوشت ها:
۱- جمشيد جم پادشاه اسطوره اى ايران دوران پيشداديان كه ۳۰۰ و به قولى ۷۰۰ سال حكومت كرد اما وقتى ادعاى خدايى كرد فره ايزدى را از دست داد. (ن ك شاهنامه فردوسى داستان جمشيد)


۲- دوره مادها، مرحله گذار از اسطوره  (دوران تاريك) به تاريخ (دوران روشن) نيز هست. به عبارت ديگر سلسله هاى پيشدادى و كيانى در اسطوره  و مادها، هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان در تاريخ حكومت كرده اند. (ن ك پژوهشى در اساطير ايران و اسطوره تا تاريخ، دكتر مهرداد بهار)

۳- تمدن آشور از دولت هاى قدرتمند اما ويرا نگر بين النهرين تشكيل شده بود كه مشهورترين آنها آشور بانى پال بود. وى شوش پايتخت عيلام را با خاك يكسان كرد اما سرانجام به دست مادها منقرض شد و سپس تحت قلمرو هخامنشى قرار گرفت.

۴- سير تحول اجتماعى آريائيان به ترتيب از خاندان (خوائتو) آغاز شد و به طايفه (ويس)، قبيله (زنتو) و روستا (دهيو) تغيير شكل و ساختار داد.
۵- «ريگ ودا» متون مقدس هند و گاثه ها سروده هاى اصيل دينى زرتشت از متون كهن ايران.

به علت بلندى مطلب منابع حذف شده است.
/ 1 نظر / 9 بازدید
ايليا

سلام ماهم منتظريم ببنيم اين دولت عملکردش چيست.پيشرفت ايران هدف همه ماست.ازمقاله هايت بسيارلذت می برم