راه برو


wiseman-gold.jpg

مردی که از آنجا می گذشت.

از لقمان پرسید : چند ساعت بعد به ده بعدی خواهم رسید ؟

لقمان گفت : راه برو

آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است ، دوباره سوال کرد : مگر نشنیدی ؟

پرسیدم چند ساعت دیگر به  ده بعدی خواهم رسید ؟

لقمان گفت : راه برو

آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و راه پیشه کرد .

زمانی که چند قدمی راه رفته بود ، لقمان با صدای بلند گفت : ای مرد ، یک ساعت دیگر بدان ده

خواهی رسید .

مرد گفت : چرا اول نگفتی ؟

لقمان گفت : چون راه رفتن تو را ندیده بودم ، نمی دانستم تند می روی یا کند . حال که دیدم دانستم

که تو یک ساعت دیگر به ده خواهی رسید

 

/ 1 نظر / 3 بازدید