بیهوشی ایران باستان

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بیهوشی

 

درباره بیهوشی باید دانست به گونه ای که امروز از آن بهره می گردد نبوده ولی برای جراحی بیهوشی انجام میشده است. بسیار طییعی است هنگامی شخص بیهوش و بخواب باشد بهتر می توان جراحی کرد.

در افسانه های ایران باستان و پس از آن از دارو و گَرد بیهوشی بسیار سخن رفته است و بنگر می رسد از بنگ بهره می برده اند.

 

بنگ که تازی آن بنج است را با شراب برهم زده در بیهوشی مورد بهره قرار می دادند. اما شراب را بهترین خواب آور و سبب بیهوشی می دانستند، چنانکه در شکافتن مادر رستم از این ماده برای بیهوشی بهره برده شده است.

 

بنگ – Bangha

نامش در اوستا آمده است و در آن دوران و پس از آن در دوران ساسانیان از آن بهره برده می شده است.

 

داروی خواب آور  -  فیثاغورس در سیاحتنامه گوید:

« به دستیاری ابار (میراخور داریوش) داروی خواب آور به اسب داریوش داده می شد. »

 

اما بنگ چنانکه گفته شد از تخم کانابیس اندیکا گرفته میشود. همان شاهدانه است که مستی آور میباشد، بر اساس گفته هرودوت از دانه های آن در دوران ایران باستان بهره می گردیده است.

 

نویسنده مخزن الادویه گوید که « .... چون از  بزرالبنج و افیون هر دو مساوی حب ساخته به قدر یک با نخودی فرو برند خوابی طویل آرد ... »

 

ممکن است داروی هوشبر که در شاهنامه آمده است همین ماده باشد. فردوسی می گوید:

 

بفــــــرمـود تـا داروی هـوش بـــر                  درافکـنـــــد درجــام مـی چــاره گــر

بدادند و چون خورد بیهوش گشت                  تو گفتی که بی جان و بیهوش گشت

 

کنت دوگوبینو در کتاب تاریخ پارسیان (ComteduGobineau) درباره پیدایش شراب و بهره گیری از این مایع برای بهبود بیماری در دوران پادشاهی جم گفتگو کرده و چنین می نگارد:

 

« هر وقت که پادشاه دارویی پیدا می کرد که برای درمان بیماران مفید بود، به رعایای خود اثر داروها و درمان بیمارن را می آموخته. »

 

درباره سایر موادی که برای بیهوشی مورد بهره قرار گرفته است غیر از دو ماده بالا چیزی پیدا نشده، شاید هم بوده است ولی اکنون از آنها آگاهیی در دست نیست.

 

فردوسی در داستان منیژه و بیژن فرماید:

 

مـی ســـــالخــورده بـجـام بـلــــور                  بـــر  آورد   بــا   بـیـــژن   گـیـــــو   زور

منیــژه چـو بیـژن دژم روی مانــد                   پـرســــتـنـدگـان را بــر خــویـــش خـوانـد

بـــــفرمـود تـا داوری هـــوش بـر                   پــرســـتـنـده آمـــیـخــت بـانــــوش بـــــــر

بدادند چون خورد می گشت مست                  هـمــان خــــوردن و ســرش بـنهـاد پسـت

بگستـــرد کـافـور بر جـای خـواب                  همی ریخت بر چوب بر چوب صندل گلاب

بـیــاورد روغـن مـراو را بــــــداد                   کــه تـاگـشـــت بـیـدار و چـشـمـش گشـــاد

چـو بیـدار شد بیژن و هوش یافت                  نـگـــار سـمـــن بـــــر در آغــوش یـافـــت

 

 

درباره شراب و بهره بری این ماده باید دانست که در ایران باستان مجاز بوده منتهی نه به گونه ای که شرابخواری و میگساری پسندیده باشد، بلکه تجویز این ماده تا اندازه ای ممکن بود ولی زیاده روی در آن  را شایسته نمی دانستند.

 

در مینوخرد درباره شراب مطلبی بدینگونه آمده است:

« که می خوردن برای بیماران باندازه باشد، هضم را خوب و اشتهای خوردن را زیاد کند، در تن هوشیاری و خرد و خون فزاید، نور دیده و شنید گوش را زیاد نماید، خواب را آسانتر و آسوده تر نماید، اما اگر زیاده روی شود از نیروی خون کاسته شود، رنگ صورت را بردارد، خواب را سنگین و گران نماید و خداوند را از خود ناخشنود نماید. »

 

این همانی است که دانشمندان و پزشکان امروز به آن رسیده اند که مقدار به اندازه شراب نه اینکه بد نیست بلکه سودمند هم میتواند باشد.

 

 

 

 

/ 0 نظر / 16 بازدید